![]() |
![]() |
|
| آموزشی |
|
زینب است و یک وسعت تاریخ، حریت و شجاعت.
زینب است و یک آغوش معطر عفاف و حیا.
زینب است و یک دهان فریاد و خروش بر ضد ستم و افشاگری بر ضد سلطه ی فریب.
عظمت روح در نهایت
شجاعت و بی باکی در اوج
صبوری و طاقت و استقامت در والاترین نقطه
مردانمان باید از او درس جوانمردی بیاموزند.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 13 بهمن1385ساعت 22:49 توسط ستاره آسمانی |
|
|
آنچنان سرمان شلوغ می شود که فرصت نمی کنیم گاه حتی با خودمان خلوت کنیم . جهانی که در آن زندگی می کنیم آنچنان همه ی هوش و حواس ما را به خود معطوف داشته وتعهداتی که نسبت به دیگران داریم چنان مارا در انجام مسئولیت هایمان غرق کرده که مجال اندیشیدن به خود و بودن با خود را از ما گرفته است .
باید گاه با خود و با خدای خودمان خلوت کنیم . گاه چند دقیقه خلوت کردن با خدا آنچنان نیرویی به ما می دهد که می توانیم خیلی کارهای بزرگ را انجام دهیم .
به خود بیندیشیم . خود را بشناسیم . کسی که خود را شناخت خدای خود را شناخته است.معرفت به خود اولین قدمی است که می توان برداشت تا به او ..... رسید. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 16 آبان1385ساعت 17:38 توسط ستاره آسمانی |
|
|
صدای نم نم باران گوشم را می نوازد. شب مبارکی است . همه ی این شب ها مبارکند. خداوند خوان خود را گسترده و ما را به مهمانی خویش فرا خوانده است. دست به آسمان باید گشود . باید صدایش زد ....وجودش همه ی وجود مرا پر از اشتیاق کرده !!!نمی دانم چرا احساس می کنم که قطرات باران نیز دعایی را زمزمه می کنند . ......من هم با آنها دعای افتتاح را می خوانم...... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 5 مهر1385ساعت 23:21 توسط ستاره آسمانی |
|
|
چه روزهایی از پی هم آمدند و رفتند....
میلاد حضرت زهرا (س)
چون تورا پرورد دست کردگار
دست حیرت را گزان شد روزگار
تا توخندیدی بهار آمد پدید
آفتاب از حسن روی تو دمید
ای فراتر آسمان هفتمین
شوق رویش در تن سرد زمین
ای به دامن پروریده شیر ویل
ای فرو افتاده بر پایت زحل
با تو ذهنم عطر آگین می شود
گاه شاد و گاه غمگین می شود
و میلاد حضرت علی (ع)
فلک رقصان زآهنگ علی شد
علی در هر چه آمد منجلی شد
جهان موسیقی شیدایی اوست
زمان لبریز از مولایی اوست
بگو مهر علی مهریست خاتم
نگردد نامه ات بی آن فراهم
علی گل، وین جهان چون شبنم اوست
خدا داند که دریا یک نم اوست
چراغ آفتاب عالم افروز
بود چون شعله ای زان آتش و سوز
دل هر ذره از مهر علی پر
جهان چون یک صدف ، مهر علی درُ
به مهرش مهربانی وام دارد
زنامش، گفته ، شیرین کام دارد
کجا داند کسی روح علی چیست؟
که می داند علی چون وعلی کیست؟
جهانی پیش رویش ذره ای نیست
خدا ، تنها خدا داند علی کیست!
و نیمه رجب......
ومن در این شب تما شایی .....
ودر این احساس ماورایی
چه بگویم ؟!!
......
......
چادر آسمان پر از الماس
چهره آسمان تماشایی
شب پراز دانه هی مروارید
همه جا غرق نور و زیبایی
پاره ابری شبیه یک سایه
می کشد پرده ای به چهره ی ماه
ماه در پشت پرده می خندد
می رود از کنار ابر سیاه
می دود یک شهاب در دل شب
می کشد جوی نور بر دنیا
جای او باز هم به سینه ی شب
می درخشد ستاره ای زیبا
کاش من هم ستاره ای بودم
خانه ی من در آسمان ها بود
خانه کوچکی که پرده ی آن
پاره ابری سپید و زیبا بود !! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 2:26 توسط ستاره آسمانی |
|
|
ای فاطمه !
ای گل پرپر بوستان رسالت!
ای مادر مظلومیت!
گریه های تو ، سند مظلومیت بود و اشکهایت ، پشتوانه ی حقانیت علی . بودن تو ، دشمن آزار بود و حضور تو ، آیتی روشن از رسالت و نشانه ای گویا از دین .
آنان که در دل به محمد(ص) کافر بودند می خواستند نشانه ای از پیامبر وجود نداشته باشد. وگرنه پرپر شدن کوثری چون تو در سن هیجده سالگی چگونه قابل تاویل و تفسیر است؟
و اینک آیا نامعلومی قبرت ، بسیاری رازهای پنهان را معلوم نمی کند؟
تو در کجای مدینه آرمیده ای ،ای آرا مش مدینه !!
درست در چنین روزهایی کنار بقیع می نشستم و با او نجوا می کردم و با قطرات اشک کویر جانم را شستشو می دادم .روزهایی که ابر عزا همه جا را فرا گرفته بود ...آه ....... بیت الحزان کجاست ؟ صاحب عزا کیست؟
کاش به معرفتش نزدیک شده باشم .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 8 تیر1385ساعت 0:45 توسط ستاره آسمانی |
|
|
هفته ی قبل از یکی از دوستان بسیار خوبم پیام کوتاه زیر را دریافت کردم . برایم بسیار جالب بود:
هر گاه که خدا تو را به لبه ی پرتگا هی برد به او اعتماد کن. زیرا یا تورا از پشت می گیرد و یا به تو پرواز کردن را خواهد آموخت.
در پناه حضرت حق - یا علی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 10 خرداد1385ساعت 0:38 توسط ستاره آسمانی |
|
|
دوروز مانده به پایان جهان ، تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است. تقویمش پر شده بود. و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود. پریشان شد و آشفته و عصبانی . نزد خدا رفت و تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد . داد زد و بد و بیراه گفت . خدا سکوت کرد . آسمان و زمین را بهم ریخت خدا سکوت کرد. جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت ، خدا سکوت کرد. به پر و پای فرشته و انسان پیچید ، خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد ، خدا سکوتش را شکست و گفت :عزیزم اما یک روز دیگر هم رفت . تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی . تنها یک روز دیگر باقیست. بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن ، لابه لای هق هقش گفت : اما یک روز ..... با یک روز چه کار می توان کرد...... خدا گفت: آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند ، گویی که هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را در نیابد ، هزار سال هم به کارش نمی آید . وآنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت : حالا برو و زندگی کن . او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشید . اما می ترسید حرکت کند ، می ترسید راه برود، می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد.، قدری ایستاد.... بعد با خودش گفت :وقتی فردایی ندارم ، نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد، بگذار این یک مشت زندگی را مصرف کنم . آن وقت شروع به دویدن کرد . زندگی را به سرو رویش پاشید ، زندگی را نوشید و زندگی را بویید و چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا بدود ، می تواند بال بزند ، می تواند پاروی خورشید بگذارد . می تواند......اودر آن یک روز آسمان خراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد ، مقامی را به دست نیاورد. اما.... اما در همان یک روز دست بر پوست درخت کشید . روی چمن خوابید. کفش دوزکی را تماشاکرد . سرش را بالا گرفت . ابرها را دید و به آنهایی که نمی شناختندش سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند ، از ته دل دعا کرد . او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد . لذت برد و سرشار شد و بخشید. عاشق شد و عبور کرد و تمام شد. او همان یک روز زندگی کرد اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند " امروز او در گذشت ، کسی که هزار سال زیسته بود . "
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 5 خرداد1385ساعت 23:26 توسط ستاره آسمانی |
|
|
پروردگارا مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار کنند به من آرامش ده تا بپذيرم آنچه را که نمی توانم تغيير دهم و بينش ده که تغيير دهم آنچه را که می توانم تغيير دهم
ای حجت زمان دستمان بگير ، بر دلمان بتاب ، جانمان را برويان ، راهمان را بنمايان، دامن پر نيازمان به روی کرامت های روح تو گشوده است . امروز نيز محبت و کرمت را از ما دريغ مدار. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 2 خرداد1385ساعت 15:18 توسط ستاره آسمانی |
|
|
زمان چون برق و باد می گذرد. آنچنان که گذر عمر را با همه ی وجود احساس می کنیم و از فرصت های سوخته می نالیم !!دلمشغولیهای زندگی و کار و خانه و خانواده مجال نشستن در کنار خود و سخن گفتن خود با خود وبا دوستان نادیده را نمی دهد.
زمان زیادی گذشته است . امروزهم بسان همه ی جمعه ها ی دیگر در انتظارش ماندیم و نیامد وما غرق در عطر وجودش برغیبتش صبر می کنیم و چشم به راهش می مانیم .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 23 اردیبهشت1385ساعت 0:51 توسط ستاره آسمانی |
|
|
خدا خواست تا چهره آفرینش را روشن کند محمد را آفرید. خدا خواست بر آدمیات منت نهد و تاریخشان را به طراوت بهار مبدل سازد ، در ربیع محمد مصطفی را به جهان بخشید.خدا خواست تا آمنه را کرامت بخشد محمد را چون دسته گلی در دامنش نهاد.مکه با فروغ رویش تابان شد. میلاد محمد (ص) دیباچه زرین کتاب حقیقت بود و عنوان صحیفه رسالت. سلام بر او، که خود پیک سلام و پیام آور اسلام بود . درود بر حبیب خدا ، که جهان را از حلاوت محبت خدا پرکرد، و زمان و تاریخ را از موج تکبیر آکند. ولادتش بر امتش مبارک.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 27 فروردین1385ساعت 22:26 توسط ستاره آسمانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|