![]() |
![]() |
|
| آموزشی |
|
راه می روم ، بی آنکه اعتمادی به حافظه زمین داشته باشم
د ریغ! دریغ از این همه آهی که بی دریغ بر سوخته بال شب آویختم تا اوج ودریغ این همه اشک که در فانوس چشم برافروختم تا صبح فردا کدام کودک بازیگوش از حفره چشمهایم لانه ای برای مورچگان خواهد ساخت؟ ووسوسه کدام چشم در خوابگاه خاطرات من پرسه خواهد زد؟ آیا زمین غبار اندوه مرا از شانه های فرسوده خویش خواهد زدود؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 11 مهر1384ساعت 22:46 توسط ستاره آسمانی |
|
|
به سیاهی نیندیش
امیدوار باش به روزهای روشن فردا به آسمان آبی وبه دریای آسمانی بنگر به رودهای خروشان نگاه کن هنوز گلدان احساست شاخه محبت دارد اگر گل محبت خدارا در گلدان دلت آبیاری کنی همیشه پر عطر گل یاس پر احساس ، پر چلچله ها خواهی بود
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 10 مهر1384ساعت 22:3 توسط ستاره آسمانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|